بررسی ریشه‌های جنگ ایران و اسرائیل در پرتو ۴۷ سال سیاست جمهوری اسلامی

 

مقدمه: از شعار تا واقعیت:  از سال ۱۳۵۷ حدود ۴۷ سال پیش، انقلاب اسلامی ایران نه‌تنها ساختار قدرت در داخل کشور را عوض کرد، بلکه تعریف دشمن و دوست را هم دگرگون ساخت. دشمنی با اسرائیل از همان ابتدا تبدیل شد به بخشی جدایی‌ناپذیر از هویت سیاسی نظام جدید. اما حالا بعد از دهه‌ها، این دشمنی به سطح یک جنگ آشکار ارتقاء پیدا کرده است. سؤال اصلی این است: آیا این مسیر محصول یک ضرورت امنیتی بوده یا انتخابی ایدئولوژیک؟ و مهم‌تر اینکه، پیامدهای این تقابل بر ایران، منطقه و آینده چه خواهد بود؟ آغاز دشمنی در دهه اول انقلاب (۱۳۵۷ تا ۱۳۶۸): بیایید به عقب برگردیم؛ به روزهای پرشور انقلاب. وقتی در بهمن ۱۳۵۷ رژیم شاه سرنگون شد، خیلی‌ها باور داشتند که جمهوری اسلامی با قطع رابطه با اسرائیل صرفاً یک اقدام نمادین انجام داده. اما واقعیت عمیق‌تر از این بود. همان روزها آقای خمینی جمله‌ای تاریخی گفت: اسرائیل باید از صفحه روزگار محو شود. این جمله نه‌فقط یک شعار بود؛ بلکه خط‌مشی سیاست خارجی جمهوری اسلامی را تعریف می‌کرد. خیلی زود: سفارت اسرائیل در تهران تعطیل شد. ساختمانش به سفارت فلسطین تبدیل شد. کمک‌های سیاسی و مالی به سازمان‌های فلسطینی آغاز شد. در این دوران، سیاست خارجی ایران کاملاً بر ایدئولوژی انقلابی و دفاع از مظلومان جهان اسلام مبتنی بود؛ اما هنوز ساختار اجرایی منسجمی برای صدور این ایدئولوژی شکل نگرفته بود.تثبیت محور مقاومت و جنگ‌های نیابتی در دهه‌های ۱۳۶۰ و ۱۳۷۰: به‌تدریج، جمهوری اسلامی محور مقاومت را به‌عنوان یک راهبرد عملی ایجاد کرد. اسرائیل در سال ۱۹۸۲ به جنوب لبنان حمله کرد. همان‌جا بود که ایران، فرصت را برای گسترش نفوذش پیدا کرد. با آموزش و تجهیز مبارزان شیعه، گروهی به نام حزب‌الله لبنان شکل گرفت. این حمایت باعث شد: حضور ایران در لبنان تثبیت شود. حزب‌الله به قوی‌ترین دشمن اسرائیل در مرز شمالی تبدیل شود. الگوی جنگ نیابتی رسماً آغاز گردد. در همین دوره، تأمین مالی حماس هم شروع شد.

 شاید بعضی‌ها فکر می‌کردند این حمایت‌ها فقط برای حفظ آرمان فلسطین است، اما واقعیت این بود که این سیاست، یک بازوی راهبردی برای بازدارندگی غیرمستقیم علیه اسرائیل بود. این ساختار بعدها به‌شکل رسمی محور مقاومت نام گرفت: ایران، حزب‌الله، حماس، جهاد اسلامی و حوثی‌های یمن. برنامه هسته‌ای و تشدید منازعه در سالهای ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۲: یکی از نقاط عطف مهم، روی کار آمدن محمود احمدی‌نژاد بود.  در همان سال نخست ریاست‌جمهوری‌اش، جمله معروفی گفت: اسرائیل باید از صفحه روزگار محو شود. این جمله بلافاصله واکنش‌های جهانی را برانگیخت و شکاف‌های عمیق‌تری ایجاد کرد. هم‌زمان، برنامه هسته‌ای ایران سرعت گرفت. اسرائیل این برنامه را تهدیدی وجودی دانست و چندین دانشمند هسته‌ای ایران را ترور کرد. حمله سایبری  را برای تخریب تأسیسات هسته‌ای انجام داد. شاید مهم‌ترین نکته این دوره این باشد که رویکرد ایدئولوژیک و امنیتی به‌شدت در هم تنیده شد؛ از یک‌سو جمهوری اسلامی می‌گفت هسته‌ای‌شدن حق مسلم ماست؛ از سوی دیگر اسرائیل آن را تهدیدی مرگبار قلمداد می‌کرد.  برجام و شکست امیدها در سالهای ۱۳۹۲ تا ۱۴۰۱: با روی کار آمدن حسن روحانی، امیدها برای کاهش تنش‌ها بیشتر شد.  برجام (توافق هسته‌ای) در تیر ۱۳۹۴ امضا شد و تا مدتی فشارها کاهش یافت. اما در سال ۱۳۹۷، دونالد ترامپ به‌طور یک‌جانبه از برجام خارج شد. همان لحظه بود که دوباره همه چیز به عقب برگشت. نقل‌قولی از حسن روحانی را فراموش نکنیم: خروج آمریکا از برجام، نشان‌دهنده بی‌اعتمادی عمیق به واشنگتن بود. پس از خروج آمریکا: تحریم‌ها بازگشت. ایران سطح فعالیت‌های هسته‌ای را بالا برد. اسرائیل عملیات‌های خرابکارانه‌اش را گسترده‌تر کرد. این دوره نشان داد حتی اگر در سیاست اعلامی عقب‌نشینی وجود داشته باشد، بستر بی‌اعتمادی به‌قدری عمیق است که هر آتش‌بس موقتی دوباره به بحران می‌انجامد.از نیابت تا تقابل مستقیم از سال ۱۴۰۲ تا امروز: سال ۲۰۲۳ میلادی، عملیات طوفان الاقصی توسط حماس، مرزهای درگیری را جابه‌جا کرد. این بزرگ‌ترین حمله به اسرائیل از زمان تأسیس این رژیم بود. در پاسخ، اسرائیل: غزه را با شدت بی‌سابقه بمباران کرد. به حزب‌الله هشدار داد. و نهایتاً مستقیماً ایران را متهم کرد. در سال ۱۴۰۳ برای اولین‌بار ایران به‌طور مستقیم خاک اسرائیل را هدف موشکی قرار داد.این لحظه تاریخی بود> پایان دوره جنگ نیابتی و آغاز جنگ مستقیم. در همان روزها سخنگوی سپاه پاسداران گفت: ما دیگر به نیابت حمله نخواهیم کرد؛ پاسخ مستقیم می‌دهیم. اسرائیل هم متقابلاً اعلام کرد که به تلافی، مراکز هسته‌ای و نظامی ایران را هدف خواهد گرفت. اینجا دیگر هیچ واسطه‌ای باقی نمانده بود. جنگ از سایه به صحنه آمد. پرسش‌های اساسی: دوستان عزیز، در این ۴۷ سال، ایران مسیر دشواری را پیموده؛ از یک انقلاب ایدئولوژیک تا یک درگیری گسترده با قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی. امروز باید بپرسیم: آیا این سیاست، صرفاً انتخابی ایدئولوژیک بود؟ یا ضرورتی امنیتی که هیچ راه دیگری باقی نمی‌گذاشت؟ آیا این مسیر امنیت ملی را تضمین کرده؟ یا کشور را در معرض خطرهای تازه و بی‌ثباتی اقتصادی و سیاسی قرار داده؟ پاسخ این پرسش‌ها ساده نیست؛ اما اگر قرار باشد آینده متفاوتی بسازیم، باید صادقانه و بدون تعصب به این تجربه نگاه کنیم.